(22)برنامه ریزی

خرید بک لینک
برای تمام دخترانم...برای تمام شماهایی که دست کم گرفته شدید... برای تمام شماهایی که بهتون اجازهی زندگی آزاد داده نشد و وقتی هم داده شد مدام توهین شنیدید و مسخره شدید... برای تمام شماهایی که سخت تلاش میکنید و به چشم خودتون موفقیت افرادی رو میبینید که ذرهای از تلاش شمارو انجام ندادند و ذرهای از قدرت شما رو ندارند... شما قهرمان اید... شما قهرمانهای من هستید و میخوام این رو بدونید...بدونید که اگر تصمیم بگیرید زمین رو به آسمون ببرید و آسمون رو به زمین بیارید، دستهاتون،مغزهاتون،قلبهاتون...و تک تک سلولهای بدنتون توانایی انجامش رو دارند. میخوام بدونید که اگر در ظاهر مردانِ این کشورِ ظالم بهتون آسیب زدند، شما میتونید از اون آسیب و از اون درد، جان ادامه دادن بگیرید. بدونید که اگر بهتون گفتند نمیتونید، نمیفهمید و اشتباه میکنید... یعنی به جایی رسیدید که غریزه دستور به حمله بر علیه شما رو داده. بدونید که اگر دانش و علم و هدفهاتون رو پایین کشیدند، یعنی شما دارید از اونها بالاتر میرید!میدونم سخته...میدونم...ولی اگر تا اینجا اومدید، شما یه جنگندهاید... پس این جنگ رو هم از سر میگذرونید! شما یک زن، یک انسان موفق و یک مادر هستید... چه جنینی رو توی بطنتون ساخته باشید، چه احساسی رو توی قلبتون پرورش داده باشید، و چه هدفی رو توی مغزتون آفریده باشید، شما یک مادر هستید... یک مادر برای چیزی که به زحمت درست کرده میجنگه! و قدرت یک مادر گردانها رو شکست میده! پس نترسید که این قلب کوبندهی من اطمینان داره که از تمام این سختی ها عبور میکنید. (22)برنامه ریزی...

ما را در سایت (22)برنامه ریزی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 75 تاريخ: جمعه 28 مهر 1402 ساعت: 2:09

نمیترسی؟نهنمیترسی واقعا؟نهحوصله ات سر نمیره؟نه... من یه آدم اینتروورتم... تازه دارم لذت میبرم از تنهایی... تازه مقدارش کافیه... عالیه!معلومه که در انتخاب عنوان شک و تردید به دلم راه دادم؟من اینجا در شهر غریب(نه خیلی هم حالا) در خونهی خاله که باید بهتون بگم از اینوره،تنها در خانه شدم!همه زنگ میزنن و تلاش میکنن این تنهایی لذتبخش رو از من بگیرن...منتها اونا نمیدونن که...من هر روز شب ساعت 10 11 خاموشی میزنم...نور های آبی رو روشن میکنم...مخ دندون و نسواکمو سر صبر و حین دیدن فیلم مورد علاقهام میزنم و میکشم...درهارو قفل میکنم...پنجره هارو میبندم...**البته قبلش با دو تا گربهی همسایه که هر شب بلااستثناء روی دیوار تو بغل هم میشینن و ستارههارو نگاه میکنن یه میوحبت( صحبت به زبان میویی) انجام میدم که مطمئن باشم کم و کسری چیزی ندارن*****ای کاش من یه گربه بودم با موود این دو تا قشنگا***خلاصه جهت داشتن صدای سفید(وایت نویز) کولرو روشن میکنم...آلارم هام رو چک میکنم چون فوبیای بیدار نشدن و به برنامه هام نرسیدن رو دارم (اگر که یه فوبیای رسمی باش البته)بعدم تلاش میکنم خوابم ببره بدون اینکه به تمام شخصیتهای فیلم ترسناک ها فکر کنم!!صبحها هم با وجود اینکه میترسم به موقع بیدار نشم، بیدار میشم!یه قهوهی با شیر و عسل درست میکنم و یه صبحونهی مفصل...بعدشم میشینم پای کارها و درسهام تا ساعت نهار!بعد از نهار یکم استراحت میکنم...دارم از تکنیک "یه اسپرسو بزن و نیم ساعت چرتی بخواب و سرحال بیدار شو" استفاده میکنم که بگم بهتون...جوابه!*راستی چرا میگم مستر بین...البته مستربین که نه...میس بین!امشب رفتم مال نزدیک خونهی خاله...داشتم با عشق و علاقه به ع (22)برنامه ریزی...

ما را در سایت (22)برنامه ریزی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 93 تاريخ: جمعه 28 مهر 1402 ساعت: 2:09

برای تمام دخترانم...برای تمام شماهایی که دست کم گرفته شدید... برای تمام شماهایی که بهتون اجازهی زندگی آزاد داده نشد و وقتی هم داده شد مدام توهین شنیدید و مسخره شدید... برای تمام شماهایی که سخت تلاش میکنید و به چشم خودتون موفقیت افرادی رو میبینید که ذرهای از تلاش شمارو انجام ندادند و ذرهای از قدرت شما رو ندارند... شما قهرمان اید... شما قهرمانهای من هستید و میخوام این رو بدونید...بدونید که اگر تصمیم بگیرید زمین رو به آسمون ببرید و آسمون رو به زمین بیارید، دستهاتون،مغزهاتون،قلبهاتون...و تک تک سلولهای بدنتون توانایی انجامش رو دارند. میخوام بدونید که اگر در ظاهر مردانِ این کشورِ ظالم بهتون آسیب زدند، شما میتونید از اون آسیب و از اون درد، جان ادامه دادن بگیرید. بدونید که اگر بهتون گفتند نمیتونید، نمیفهمید و اشتباه میکنید... یعنی به جایی رسیدید که غریزه دستور به حمله بر علیه شما رو داده. بدونید که اگر دانش و علم و هدفهاتون رو پایین کشیدند، یعنی شما دارید از اونها بالاتر میرید!میدونم سخته...میدونم...ولی اگر تا اینجا اومدید، شما یه جنگندهاید... پس این جنگ رو هم از سر میگذرونید! شما یک زن، یک انسان موفق و یک مادر هستید... چه جنینی رو توی بطنتون ساخته باشید، چه احساسی رو توی قلبتون پرورش داده باشید، و چه هدفی رو توی مغزتون آفریده باشید، شما یک مادر هستید... یک مادر برای چیزی که به زحمت درست کرده میجنگه! و قدرت یک مادر گردانها رو شکست میده! پس نترسید که این قلب کوبندهی من اطمینان داره که از تمام این سختی ها عبور میکنید. (22)برنامه ریزی...

ما را در سایت (22)برنامه ریزی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 77 تاريخ: دوشنبه 17 مهر 1402 ساعت: 15:39

نمیترسی؟نهنمیترسی واقعا؟نهحوصله ات سر نمیره؟نه... من یه آدم اینتروورتم... تازه دارم لذت میبرم از تنهایی... تازه مقدارش کافیه... عالیه!معلومه که در انتخاب عنوان شک و تردید به دلم راه دادم؟من اینجا در شهر غریب(نه خیلی هم حالا) در خونهی خاله که باید بهتون بگم از اینوره،تنها در خانه شدم!همه زنگ میزنن و تلاش میکنن این تنهایی لذتبخش رو از من بگیرن...منتها اونا نمیدونن که...من هر روز شب ساعت 10 11 خاموشی میزنم...نور های آبی رو روشن میکنم...مخ دندون و نسواکمو سر صبر و حین دیدن فیلم مورد علاقهام میزنم و میکشم...درهارو قفل میکنم...پنجره هارو میبندم...**البته قبلش با دو تا گربهی همسایه که هر شب بلااستثناء روی دیوار تو بغل هم میشینن و ستارههارو نگاه میکنن یه میوحبت( صحبت به زبان میویی) انجام میدم که مطمئن باشم کم و کسری چیزی ندارن*****ای کاش من یه گربه بودم با موود این دو تا قشنگا***خلاصه جهت داشتن صدای سفید(وایت نویز) کولرو روشن میکنم...آلارم هام رو چک میکنم چون فوبیای بیدار نشدن و به برنامه هام نرسیدن رو دارم (اگر که یه فوبیای رسمی باش البته)بعدم تلاش میکنم خوابم ببره بدون اینکه به تمام شخصیتهای فیلم ترسناک ها فکر کنم!!صبحها هم با وجود اینکه میترسم به موقع بیدار نشم، بیدار میشم!یه قهوهی با شیر و عسل درست میکنم و یه صبحونهی مفصل...بعدشم میشینم پای کارها و درسهام تا ساعت نهار!بعد از نهار یکم استراحت میکنم...دارم از تکنیک "یه اسپرسو بزن و نیم ساعت چرتی بخواب و سرحال بیدار شو" استفاده میکنم که بگم بهتون...جوابه!*راستی چرا میگم مستر بین...البته مستربین که نه...میس بین!امشب رفتم مال نزدیک خونهی خاله...داشتم با عشق و علاقه به ع (22)برنامه ریزی...

ما را در سایت (22)برنامه ریزی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 74 تاريخ: دوشنبه 17 مهر 1402 ساعت: 15:39

کی میاد بریم همایش؟-من واقعا دوست داشتم بیام+چرا نمیری خب؟-اگه برم دیگه رسما حذف میشم این ترم:")اولین مقالهای که نوشتم اکسپت شده و پوسترش هفته دیگه توی روز تولدم قراره توی دانشگاه شهیدبهشتی به نمایش گذاشته بشه و من هزار کیلومتر اونطرفتر توی دانشگاه خودمون باید بشینم سر کلاس فیزیولوژی میکروبی و گیاهی و جانوری و آدم فاضایایی، که این ترم زیبا به خاطر غیبتهام حذف نشم...من میخوام برم تهران، دانشگاه شهید بهشتی...من میخوام پوستر مقالهام رو ببینم که آویزون شده اونجا!میخوام توضیح بدم داستانشو...ولی خب اینطور که شاعر و شعرا میگن: گاهی وقتا آرزو کن به آرزوت نرسیعشق یعنی نرسیدن، همینشم شیرینه!و خب بنده مجبورم این شیرینی غمناک رو به جون بخرم:(پی اس: به نظرتون واسه استادام گز خوشمزهی اصفهان ببرم راضی میشن غیبتهامو فرامووووش کنن؟:)پی اس پریم: **هشدار نظرسنجی**به عنوان یه خانمی که عطرهای اسپرت و مردونه رو بیشتر از زنونهها میپسنده،و بعد از اون داستانی که خونده که عطرهای مردونه برای جذب زنان و عطرهای زنونه برای جذب مردان هست، بیشتر از قبل به استفاده از عطرهای اسپرت پافشاری میکنه،دوست دارم بدونم آقاها چه عطرهایی رو واااااقعا میپسندن؟برای پدر عطر با بوی چوب و برگ و مخلفات بگیرم بیشتر ممکنه مورد پسند باشه یا ازینا که بوی خاک و دود این چیزارو میده؟ یا تند و خنک؟ یا اصلا میوهای؟ (22)برنامه ریزی...

ما را در سایت (22)برنامه ریزی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 72 تاريخ: دوشنبه 17 مهر 1402 ساعت: 15:39

برای تمام دخترانم...برای تمام شماهایی که دست کم گرفته شدید... برای تمام شماهایی که بهتون اجازهی زندگی آزاد داده نشد و وقتی هم داده شد مدام توهین شنیدید و مسخره شدید... برای تمام شماهایی که سخت تلاش میکنید و به چشم خودتون موفقیت افرادی رو میبینید که ذرهای از تلاش شمارو انجام ندادند و ذرهای از قدرت شما رو ندارند... شما قهرمان اید... شما قهرمانهای من هستید و میخوام این رو بدونید...بدونید که اگر تصمیم بگیرید زمین رو به آسمون ببرید و آسمون رو به زمین بیارید، دستهاتون،مغزهاتون،قلبهاتون...و تک تک سلولهای بدنتون توانایی انجامش رو دارند. میخوام بدونید که اگر در ظاهر مردانِ این کشورِ ظالم بهتون آسیب زدند، شما میتونید از اون آسیب و از اون درد، جان ادامه دادن بگیرید. بدونید که اگر بهتون گفتند نمیتونید، نمیفهمید و اشتباه میکنید... یعنی به جایی رسیدید که غریزه دستور به حمله بر علیه شما رو داده. بدونید که اگر دانش و علم و هدفهاتون رو پایین کشیدند، یعنی شما دارید از اونها بالاتر میرید!میدونم سخته...میدونم...ولی اگر تا اینجا اومدید، شما یه جنگندهاید... پس این جنگ رو هم از سر میگذرونید! شما یک زن، یک انسان موفق و یک مادر هستید... چه جنینی رو توی بطنتون ساخته باشید، چه احساسی رو توی قلبتون پرورش داده باشید، و چه هدفی رو توی مغزتون آفریده باشید، شما یک مادر هستید... یک مادر برای چیزی که به زحمت درست کرده میجنگه! و قدرت یک مادر گردانها رو شکست میده! پس نترسید که این قلب کوبندهی من اطمینان داره که از تمام این سختی ها عبور میکنید. (22)برنامه ریزی...

ما را در سایت (22)برنامه ریزی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 93 تاريخ: دوشنبه 3 مهر 1402 ساعت: 19:15

نمیترسی؟نهنمیترسی واقعا؟نهحوصله ات سر نمیره؟نه... من یه آدم اینتروورتم... تازه دارم لذت میبرم از تنهایی... تازه مقدارش کافیه... عالیه!معلومه که در انتخاب عنوان شک و تردید به دلم راه دادم؟من اینجا در شهر غریب(نه خیلی هم حالا) در خونهی خاله که باید بهتون بگم از اینوره،تنها در خانه شدم!همه زنگ میزنن و تلاش میکنن این تنهایی لذتبخش رو از من بگیرن...منتها اونا نمیدونن که...من هر روز شب ساعت 10 11 خاموشی میزنم...نور های آبی رو روشن میکنم...مخ دندون و نسواکمو سر صبر و حین دیدن فیلم مورد علاقهام میزنم و میکشم...درهارو قفل میکنم...پنجره هارو میبندم...**البته قبلش با دو تا گربهی همسایه که هر شب بلااستثناء روی دیوار تو بغل هم میشینن و ستارههارو نگاه میکنن یه میوحبت( صحبت به زبان میویی) انجام میدم که مطمئن باشم کم و کسری چیزی ندارن*****ای کاش من یه گربه بودم با موود این دو تا قشنگا***خلاصه جهت داشتن صدای سفید(وایت نویز) کولرو روشن میکنم...آلارم هام رو چک میکنم چون فوبیای بیدار نشدن و به برنامه هام نرسیدن رو دارم (اگر که یه فوبیای رسمی باش البته)بعدم تلاش میکنم خوابم ببره بدون اینکه به تمام شخصیتهای فیلم ترسناک ها فکر کنم!!صبحها هم با وجود اینکه میترسم به موقع بیدار نشم، بیدار میشم!یه قهوهی با شیر و عسل درست میکنم و یه صبحونهی مفصل...بعدشم میشینم پای کارها و درسهام تا ساعت نهار!بعد از نهار یکم استراحت میکنم...دارم از تکنیک "یه اسپرسو بزن و نیم ساعت چرتی بخواب و سرحال بیدار شو" استفاده میکنم که بگم بهتون...جوابه!*راستی چرا میگم مستر بین...البته مستربین که نه...میس بین!امشب رفتم مال نزدیک خونهی خاله...داشتم با عشق و علاقه به ع (22)برنامه ریزی...

ما را در سایت (22)برنامه ریزی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 82 تاريخ: دوشنبه 3 مهر 1402 ساعت: 19:15

غربت. [ غ ُ ب َ ] غُربَة.دوری از جای خود. دوری از وطن.جدائی از وطن در طلب مقصود.غربت رو به صد چیز معنی کردن...هزاران تا شعر و آهنگ در وصفش گفتن...چرا فقط و فقط نمیگیم دوری؟دوری از نقطه امن... از جایی که شروع کردی!دوری از نقطه اوج...ستارهی راهنمای قطبی!دوری از آدمهایی که با تموم وجود میشناسی!دوری از مکانهایی که هر روز هر روز با علاقه ازشون رد میشدی!دوری از خودت...اون ورژنی که فقط توی خلوت آزادش میکنی!دوری از افکارت...وقتایی که بیانشون میکنی و مقابلهای در برابرشون نمیشه!دوری از همه چیز و همه جا و همه کس!اصلا بیاین ربطش ندیم به پاییز...پاییز پادشاه فصلهاست...اخوان ثالث میگه!پاییز فصل جدایی نیست...آزین گوهردوست میگه!بیاین ربطش ندیم به پاییز...ما کلا انسانهای غریبی هستیم.. توی این دنیای پر سرعت...با اینهمه تنوع و افکار رنگارنگ...وقتی هیچکس حرفمون رو نمیفهمه،یا مثلا هیچکس دردمون رو نمیفهمه،حتی شادیامون رو نمیفهمه،خب ما همه انسانهای غریبی هستیم.ما توی وطن خودمون...کنار آدمایی که زبان مادریشون باهامون یکیه،بازم میتونیم احساس غربت کنیم!چون که خیلی خیلی از هم جدا و از هم متفاوتیم!این یه مشکل نیست...عدم تعلق به هیچ چیز... رهاییه محضه!حتی اگه سخت بشه،حتی اگه هر روز صبرمونو زیر سوال ببره،رهاییه محضه.رهایی هم یعنی غربت...رها کنی یا رها بشی یا رها بری و رها بیای...خب غربت سخته!واسه همین گاهی،وقتی داری زیر مشکلات خرد میشی،دستی دراز میکنی تا شاید دست آشنایی بتونه از اون زیر بیرون بیارت!هر چند ته تهش، خودت میتونی و فقط خودت توانایی نجات خودت رو داری!کمک گرفتن خوبه...در صورتی که آدمهایی با مشکلات مشابه خودت داشته باش (22)برنامه ریزی...

ما را در سایت (22)برنامه ریزی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 80 تاريخ: دوشنبه 3 مهر 1402 ساعت: 19:15

صفحه بندی